آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت صد و چهل و یک :
چشمانم هنوز هم به سنجاقهای ستارهای بود که متوجه صحبت کردن کیوان با متصدی غرفه که دختری هم سن و سال من بود شدم. مردمکهایم را به سمت دختر بور مو فرفری بالا کشیدم. دختر لبخندی زد و چشمانش را به سمت من چرخاند. به سوئدی چیزی گفت و آینه گرد روی میز را به سمت من متمایل کرد.
کیوان بسته را باز کرد و یکی از گیرههای بنفش پاستلی را بیرون کشید. طرهای از چتریهایم که بلند شده بودند را میان دسØ
مطالعهی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آوا موسوی | نویسنده رمان
😁😁
۲ هفته پیش~A~
2«کاری که دوست داری و انجام بده من اینجام و تا وقتی هستم کسی حتی نمیتونه نگات کنه» مرد واقعی😭🛐
۳ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
🥹🥹
۲ هفته پیش~A~
0«پسری که دلش میخواست رها از بند هر محافظتی باشد..بی قید رانندگی کنند و مسابقه بدهد، در خانه ای که مال خودش بود بماند، برای خودش پیانو بزند، آشپزی کند و عاشق باشد» تارا هم میتونست یه دختر معمولی باشه:) یه ستاره بدون هیچ زخمی..زندگیشون اگه آدمی به اسم فرخ نبود
۳ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
:)💔💔
۲ هفته پیش~A~
2وای فقط اونجا که گفت فرخ چطور دلش آمد بگویند تمام دندان هایش را بکشند💔اشک تو چشمام جمع شد چقدر گناه داره این بچه
۳ هفته پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
فرخ بمیری الهی💔🫠
۲ هفته پیش~A~
3داستان ویلما و عموی کایا قشنگ بود
۳ هفته پیشAida
0تارا چقد خشن شدی یه تهدیگه ول کن بره دیگه
۱ ماه پیشAida
3طعم لیپ گلاس البالویی و توت فرنگی سایه رو یه لحظه یادم اومد اینجام که تارا به خط چشمش معروفه
۱ ماه پیشWhy
1«تا وقتی من هستم، کسی حتی نمی تونه نگاهت کنه. » :))
۱ ماه پیشWhy
1«چشمانی که فقط یک زندگی عادی می خواستند. »
۱ ماه پیشWhy
0«ما در حجمی بی نهایت هم دیگر رد می خواستیم. »
۱ ماه پیشWhy
0«اصلا فرصت کرده بود فقط «یک روز» زندگی کند؟ » خدا😭😭
۱ ماه پیشWhy
0«چه بی رحمانه که تمام عمرت با تو مانند یک تفاله رفتار کنند، اما برای داشته هایت دندان هایشان تیز شود. »
۱ ماه پیشWhy
0چقدر یسری آدم پستن.. کل عمرشون دختره از سمتشون طرد شده بود حالا وقتی بحث پول و ارث شده بود داشتن خودشونو میکشتن، دم ویلما گرم با نقشه هایی که کشید نذاشت به خواسته هاشون برسن
۱ ماه پیشWhy
0چرا درد این بچه یکی دوتا نیست 😭
۱ ماه پیشWhy
0«برای مامانم.. »آخیی🥲🥲
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

macani
0ای خدا مگ من اینارو نخوندم پس چرا چشام دارن پفیلا پس میدن🚬🚬💎💎